آسمان دلم گرچه ابری ست اما به امید تو آفتابی اش میکنم
چند وقتیه همش فکر میکنم چرا زندگی همه آدمای دور وبرم شده خستگی ما خودمون وقتی میرسیم خونه خیلی خسته ایم نمیدونم واقعا همه اینجورین قدیما که کوشولو بودم یادمه بابام می اومد خونه میشستیم فیلم میدیدیم میوه میخوردیم بازی میکردیم با میکرو اما الان همش حس خستگیه البته من از وقتی باردار شدم این حسم شدید تر شده دوست دارم یه گوشه ای بخوابم یکی هم همش چیزای خوشمزه برام بیاره اما زندگی خیلی داره به سمت یکنواختی پیش میره و این اصلا خوب نیست من میبینم دو رو برم چقدر همه از این زمونه و اوضاع شکایت میکنن دیروز راستی سونو بودم دکتر میگفت باتوجه به وضعیت جفت نیاز...


